قالب وبلاگ
بهزخ
 
نويسندگان

اگه همه آرزو میکنن از یه مانعی رد بشن تا به هدفی برسند حتما" دلیل مهم بودن هدف، رد شدن از اون مانع نیست.گاهی راه دیگری بلد نیستند.
پس پشت دیوار یک آرزو نشین.
مهم اینه که بدونی در اکثر موارد پشت خیلی از دیوارهای آرزو خبری نیست.وقتی رد شدی میبینی انگار اونجا هم خیلیا دوباره پشت یه دیوار دیگه تو فکر رد شدن هستند.
اگه دیوار آرزوت برات بلنده، یا خیز بیشتری بگیر یا آرزوی کوچکتری بکن.
فقط یادت باشه آرزوت این نبوده که قهرمان پرش از مانع بشی!!!!
آرزوت رد شدن از مانع نبوده،رسیدن به هدف بوده.
راستی خیلی از موانع سر راه هدفی نیستن. فقط مانعند همین!!!!

[ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ٩:٢۱ ‎ب.ظ ] [ یک پیر ]

گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها برِ گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پابه پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاند بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

ایرج میرزا

بله ایرج میرزای عزیز.

نمیدانم برایت گفته ام یا نه .

روزهایی که خواب راه چشمانم را گم کرده بود و مادرم کارهای دیگری داشت و مجبور می شد من را به پشتش ببندد تا از گرمای وجودش خواب به چشمانم بیاید .روزهایی که دستم را گرفت نوشت "آ" یک الف با کلاهش . نوشت" ب "یک خط ِلب کج  با یک نقطه پایین ، نوشت" د" دو خط متقاطع ... نوشت " بابا آب داد " و گفت باید قدر دان زحماتش باشی عزیزم. ولی هیچ وقت نگفت من درد زندگی را چشیده ام تو مواظب زخم زدن هایت باش.

یادت می آید شبهای بیقراری روزهای پریشانی یادت می آید همان شب بیداریها در حیاط کوچک خانه با یک دستمال نم روی پیشانی و یک بغل احساس.یادت می آید همان نجواهای پر احساس لالا گونه مادرم ؟باید یادت باشد من گفته ام ، سالها برایت از او گفته ام.

یادت می آید تا سالهای سال هرکسی که میپرسید چه کسی خواندن نوشتن به تو یاد داد گفتم مادرم ؟ آنکس که مهر را به وجودت کاشت گفتم مادرم. آنکس که زندگی را با همه سختی هایش برایت شیرین ساخت گفتم مادرم.

یادت باشد ایرج میرزا این مادرم بود که تو را به من نشان داد.

یادت به خیر ایرج میرزا .

روز مادرم مبارک .

روز مادرتان مبارک .



[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ یک پیر ]

من کلآ زیاد سوتی کلامی نمی دم ولی اعتراف می کنم از بچگی با کلمه "پست پیشتاز" مشکل داشتم.(کلماتی که میبینید اشتباه املایی نیست!! کل مکالمه ابتدایی من سی ثانیه هم طول نکشید!!)
امروز رفتم اداره پست خیلی هم عجله داشتم به اولین باجه که رسیدم گفتم:آقا ببخشید,"پشت پیستاژ!!!" کجاست؟
بنده خدا خیلی عادی گفت:کجا بهت آدرس دادن؟
_:نمیدونم,اداره شماست از من میپرسی؟
_:آخه من باید بدونم "پیستاژ" کجاست که بگم "پشتش"کجاست!!(بیچاره فکر کرد دارم آدرس می پرسم و "پیستاژ" هم اسم جاییه)
_:شما نمیدونی قسمت "پیشتاز"کجاست؟
_:تو میخوای بری "پشت" "پیشتاز" چکار کنی؟اونجا کسی رو راه نمیدن!
_:آقای محترم من "پشت" جایی نمیخوام برم,میخوام برم"پشت پیستاژ"...
یارو که دیگه کلافه شده بود بلند شد گفت:چی میگی بابا تو؟!!"پشت" کجا میخوای بری؟!!
منم شاکی گفتم:میخوام این لامصب رو با پست اکسپرس بفرستم
یارو یه سه ثانیه ای تو چشای من نگاه کرد......دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره,افتاده بود کف زمین عین سوسک برعکس شده از خنده دست و پا میزد!!!
منم هم خندم گرفته بود هم مثه این بچه ها که تازه زبون باز میکنن و نمیتونن منظورشون رو برسونن عصبی شده بودم
رفتم پیدا کردم این خراب شده کذایی رو کارم رو انجام دادم دارم میرم بیرون,یارو منو دید دوباره زد زیر خنده,صدام کرد گفت بیا جلو,رفتم جلو آروم در گشم میگه:جون مادرت یه بار دیگه بگو "پست پیشتاز"!!!!
منم یه نفس عمیق کشیدم,تمرکز کردم,با یه مکث طولانی گفتم.............: "پشت پیستاژ"!!!!!
از زور ناتوانی میخواستم گریه کنم!!!
بماند که اون بنده خدا داشت خودش رو خراب میکرد دیگه!!!

[ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ یک پیر ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یک پیر زمانی زاده شد که تو خواستی با کلماتت شکستن یک نفر را تجربه کنی... با من هم کلام شوید تا بگویم دنیا در پشت چشمان انسان هاست نه درون ان...
صفحات دیگر
امکانات وب