روایتت چیست ؟!

امروز به روایتی چهارشنبه است "8/8/1392"
امروز به روایتی wednesday است "10/30/2013"
امروز به روایتی Thursday است ...

امروز به روایتی ...

روایت شما چیست؟
روایتم بود که من بودم و جناب بازپرس ... من بودم و جناب سرهنگ ... من بودم و دستهای خالی ... من بودم و قدرت در دست دیگری شاید ریرا شاید پریای قصه شاید دیوهای شهر شایدم دیوانه های شهر...
روایتم بود اجبار ساختن خرابه ای که عاملش من نبودم... 

روایتم روایت سکوت و دم نزدن و دخیل نکردن ادمیان است هنگامی که میخندم و میترسم ... هنگامی که نمیترسم و میگریم ... روایتم روایت روزی بود پر از دیوانه ها و دیوانه هایی که خود را مهار کننده دیوانه ها میپنداشتند .
روایتم روایت شهر کتابیست که  دیوانه های ارام کتاب میخواندند و دیوانه ای نا ارام اسپری فلفل میزد ...
روایتم ازادی دیوانه هایی هست که از روی چهره هم میشود تشخیصشان داد و عاقلانی که چهره شان مجنون میزند ...
روایتم راست راست و گاهی چون همیشه دست به عصا چرخیدن در شهریست پر از دیوانه ...
شهری که از دست در برفت و مثل کبک سرها را زیر برفکهای یخچال قایم کرده ایم... 

پ.ن : ثانیه ای از یادم نرفت دخترک کوچهای قدیمی روح مادرت شاد بقای عمر شما ...

/ 1 نظر / 13 بازدید
قیچی

سلام رفیق قدیمی و صمیمی . ممنون بابت پیام پر از لطفت و امید که بیشتر وبلاگ بنویسی. روایت ما هم همیناییست که فرمودین با کمی تغییرات و دخل و تصرف و البته آخرش یکمی چاشنی امید دارد گمانم.