مکانیزم ادم

هنوزم بی هوای تو حوا نمیشوم ... 
دیوونه ای که توی خیابون به مسیر ساده عابرای پیاده زل زده بیشتر از یه کارمندی که هر روز ازگار دنبال یه لقمه نون حلال با هر کسی سر و کله میزنه عاقله ... 
لحظه هایی که برای تعیین و تکلیف شدن از طرف ادمی ساخته میشن دیگه اسمشون لحظه نمیشه... میشه گذشته ...
گذشته و اینده ای که براش یک ثانیه هم معنی نداره تا حال رو بسازه میشه خاطره ...
کسی که تو حال زندگی میکرده حالا تو خاطرات گذشته یا اینده ای که نیومده غوطه وره ...

ادم زنده میمونه اما به چه دردی میخوره ؟ 
 


 

/ 9 نظر / 15 بازدید
من

مرسی ندا جونم دلتنگتم.. :* ندا >:*<

طراوت

سلام دلم واست خیلی تنگ شده بود مهتاب جون [ماچ]

فاطمه

سلام خانووم.احوالت؟ ایشالا که خوب باشی ....یادم به این شعر حسین پناهی افتاد: میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بوود زندگی؟!! مهتاب جان برات آرزوی سلامتی دارم....

وفا

وای مهتاب عزیزم برگشتی؟؟؟ چقدررر دلم برات تنگ شده بود وقتی وبت میومدم دلم میگرفت از اینکه خیلی وقته جات خالیه توش. الانم بازم میترسم دلم میخواد سفت نگهت دارم که دوباره نذاری بری از پیشمون.[بغل][ماچ][ماچ]

محمد

موجودی عجیبیه اما اگه تنها باشه هیچ به درد نمیخوره از بس که ضعیفه

ممدوسین

سرگشتگی... تنهایی... خاطره‌هایی از فرصتهای سوخته

یاسی

مهتاب جون خیلی قشنگ نوشتی.این حرفا برای هر دلِ تنگی آشناست مهم اینه که ...چون میگذرد غمی نیست. پروردگارا من در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم تو قلب بیگانه را میشناسی که خود در سرزمین وجود ..تنهایی.

قیچی

سلام مل مل منم همونایی که بچه ها گفتن به همراه عرض ارادت و دلتنگی و فیلان