یک چیزی...


مرد گفت:
- دوستم داری؟ 
زن چیزی نگفت. 
مرد "دوستم" را نگفت. گفت:
- داری؟ 
زن سر تکان داد. مرد گفت: 
- بگو
زن آرام گفت:
- دوستت دارم
مرد با خود گفت: "تفتیش فکر خوب نیست". و فهمید چیزی ترک برداشته است اما دیده نمی شود - مثل سرامیک زیر کمد دیواری. می دانی ترک برداشته است اما نمی توانی نشانش بدهی. مرد گفت:
- خدانگهدار 
زن گفت: 
- خدافز

* علیرضا روشن

/ 1 نظر / 22 بازدید